‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ خرداد ۲۹, یکشنبه

باغ اسرار با رويكرد نئو كلاسيك - قسمت دوم Secret Garden


...براي آنان که به بهشت معتقدند و مي‌خواهند در اين‌دنيا از آن خبري بگيرند،...
و براي آنان که به بدان معتقد نيستند ولی در نوای آن شکی ندارند

Secret garden قصه مشترک پیانو و ویولن است
.
.
انگشتانت را آرام به پیانو نزدیک می کنی
حس می کنی می لرزند
شاید نمی دانند از کدوم مسیر باید شروع کنند
اما یه حسی مثل همیشه هست
یه نیروی فرا زمینی که نزدیک و نزدیک ترشون می کنه
و حالا با چند تا ضربه لطیف به پیانو
انگاری به شهامت میرسند
انگاری مسیرشون رو پیداکردند
فقط یادشون رفته بود چه شکلی باید حسش میکردند
و حالا دوباره به یاد آوردند
هر چی جلوتر میره بهتر پیانو رو نوازش می کند
انگاری یه چیزایی رو تو مسیر دارن تجربه می کنن و یاد می گیرن
راستی این انگشتهای منه که داره ساز و نوازش می کنه؟
یا این سازه که با نوازش روحم داره به انگشتهام فرمان میده؟
جلو و جلوتر
زیبا و زیباتر
حالا دیگه انقدر این نغمه شیرین شده
که نمیشه به تنهایی از این همه زیبایی به وجد بیاد
اینجاست که می خواد زیباییهارو به یکی نشون بده...باهاش تقسیم کنه
حتی اگه لازم باشه بهش یاد بده تا بقیه ی نغمه رو با همرا هیش شیرین تر کنه
.
.
و
درست همین جاست که
یه آرشه روی ویولن
با نوای گرم و دلنشین اش
برای چند لحظه آرومش می کنه
انگاری یه قصه جدید شروع شده
اما این قصه زیادم دور نبوده
قصه ویولن آشناست
اصلا انگشتهاشو برای همین به پیانو نزدیک کرده بود
ویولون قهرمان قصه ی پیانو بود
قصه ها در هم آمیخته شدند.

و اینک در اوج
هر دو زیباتر و درخشان شده اند
با آرامشی پر شکوه و لطیف
.
انگار گذشت زمان حتی با تمام سختیهاش هیچ دخالتی جز زیباتر کردن قصه ی اونها نداشت
.
.
اما این خشن ترین قانون طبیعته ،ِ که این قصه هرگز تمام شدنی نیست...
هر چند ترانه با هم بودنشان
برای همیشه در کاینات ، جاویدان خواهد ماند


بيوگرافي گروه Secret Garden

در سال 1995 فيونولا شري Fionnula Sherry نوازنده ايرلندي ويولن و رالف لاولند Rolf Loveland آهنگساز نروژي و نوازنده پيانو و كيبورد گروهي تأسيس كردند كه گرچه اصالتاً ايرلندي/نروژي محسوب مي شود اما آنچه از موسيقي آنها مي شنويم موسيقي (نئو کلاسیک)New Age با گرايش به موسيقي سلتيك Celtic است. (اشاره به قسمت اول)
Fionnula Sherry
ويلونيست ايرلندي ؛ كه از سن 8 سالگی شروع به یادگیری و نواختن ویولن نمود؛ خانواده اش پس از پی بردن به استعدادش در موسیقی ، او را به دوبلین (Dublin) فرستادند تا در كالج ترینیتی ایرلند (Ireland's Trinity College of Music) به تحصیل موسیقی بپردازد و چندی بعد به استخدام اركستر RTE درآمد. او علاوه بر فعالیت در زمینه موسیقی كلاسیك ،سابقه همکاری با گروهها و موزیسین های نام آشنايي را دارد و همچنین در كارنامه موسیقی اش، فعالیت در دو فیلم «The Mask» و «The River Runs Wild» دیده می شود. علاقه گسترده ‹‹شري›› به موسیقی باعث شد تا در تلویزیون ملی ایرلند، با مجموعه موسیقی ؛برای كودكان همكاری كند.
مهارت " Sherry " در نوازندگی ویولن و ظرافت و زیبایی استادانه ايكه که در نواختن قطعات دارد ،تأمین كننده احساسات عمیق در آثار و موسیقی Secret Gardenاست.


Rolf Lovland
یکی از آهنگسازان بنام کشور نروژ و شايد محبوبترین ترانه سرا در اين کشور میباشد. لاولند در گروه نقش آهنگساز، تهیه کننده و پیانیست (و دیگر سازهای کلاویه ای) را برعهده دارد. برخی از ترانه های او تا مدتها در بالاترین رده بندیهای موسیقی در سراسر دنیا قرار گرفته است.
علاقه او به آهنگسازی از همان دوران کودکی وجود داشت. وي در کنسرواتوار Kristiansand شروع به فراگیری علوم موسیقی نمود و درجه استادی را از موسسه موسیقی اسلو دریافت نمود. یکی از مشهورترین ساخته های وی در جهان قطعه You Raise Me Up میباشد که به بیش از 125 زبان در سراسر دنیا خوانده شده است.
زمانی كه او موسیقی Secret Garden را به دنیا معرفی كرد، به عنوان یكی از موفق ترین و مردمی ترین سرودنویس های نروژ با ۶۰ اثر ملی در كارنامه موسیقی خود محسوب می شد. وی دوبار برنده جایزه «Eurovision song contest finals» در سالهای ۱۹۸۵ برای «La der Swing» و ۱۹۹۵ برای «Nocturne» شده ، چهار مرتبه برنده جایزه «Norway's Eurovision Song Contest National final» شد و چهار مرتبه نیز برنده Norway's Eurovision Song Contest final شده است.
نقدي بر مجموعه آثار گروه
تأسیس Secret Garden به رولف آزادی بیشتری برای درك عمیق تری از احساساتش داد ،رولف لاولند و فیونو آلاشری در طول این سالها 8 آلبوم از خود به یادگار گذاشتند
يكي از بارز ترين مشخصه هاي قطعات ساخته شده توسط گروه ؛ نحوه هماهنگي دو نوازنده و صداي سازهاي آنهاست . عمده قطعات با يك ساز (عمدتا"پيانو ولی نه همیشه) آغاز ميشوند و پس از حدود 30 ثانيه ساز دوم وارد ميشود(مانند مقدمه) . نكته حائز اهميت آن است كه بر خلاف عمده موسيقي هاي اين سبك ؛ اينجا خبري از پاسخگويي سازها درقبال يكديگر نيست و هردو نوازنده با يك هارموني كاملا" دقيق و حساب شده ، ملودي را اجرا ميكنند. فواصل نتها بلند و حتي قابل شمارش است و با اين بلندي فواصل آرامش محض را به شنونده القاء ميكنند . (يكي از دلايلي كه مباحث مقدماتي در باب موسيقي نئو كلاسيك ؛ هارموني و ريشه دقيق و محاسبه شده آنرا قبل از اين پست آوردم ؛ صرفا" جهت تاكيد بيشتر بر اين مشخصه هاي بارز و ارزنده؛ آثار اين گروه بود)
هرچند كه رالف و فيونولا مؤلفين اصلي قطعات گروه هستند اما نغمه هاي زيباي ساز اين دو، در واقع بر بستري حجيم از موسيقي اركسترال برآمده از سازهاي گوناگون و نوازندگان مجرب و خواننده گان متعدد واقع شده و همين امر، تلقي گروهي دونفري را از Secret garden را كاملاً دشوار مي سازد.
آثار گروه Secret garden
Nocturne نام نخستين قطعه اي بود كه براي گروه، شهرت قاره اي (در اروپا) به همراه آورد و انتشار اولين آلبوم گروه با عنوان «آوازهايي از باغ اسرار» Songs From A Secret garden موسيقي زيباي گروه را در سال 1995 به جهان معرفي كرد. آلبومي كه تنها در اوپا بيش از سه ميليون نسخه به فروش رسيد و بيش از 300 هفته در رده هاي بالاي بيلبوردهاي موسيقي New Age در آمريكا قرار داشت
لاولند درباره آن می گوید: «در سال ۱۹۹۴ با هنرمندی آشنا شدم كه علاوه بر سادگی پراحساس در ساز خود، به نغمه های من آوا بخشید و این هنرمند فیونو آلاشری، ویولونیست پرآوازه ایرلندی بود.»
«برای همگی ما، در مكانی یك باغ اسرارآمیز وجود دارد، باغی كه در لحظات سخت زندگی می توانیم آن را جست و جو كنیم و به آن پناه ببریم. من در طی سالها به دنبال باغ اسرارآمیز خود در بین هارمونی ها و ملودی ها بودم كه آوازهای این آلبوم (Songs from the secret garden) تعدادی از آنها و این آرزوی قلبی من است كه شما با درك رازهای ما، بتوانید به دیدار باغ خود بروید.››
«White stones» دومین آلبوم رولف و فیونو آلا است كه در سال ۱۹۹۷ به بازار موسیقی عرضه شد.
آنها در توضيح نام آلبوم؛ قصه قدیمی هانسل و گرتل و سنگهای سفیدی که در طول راه جنگل در مسیر برای خود میگذارند را بیان میکنند ؛ شاید هر قطعه در این آلبوم قابل مقایسه با یكی از آن سنگهای سفید باشد.
دو سال بعد سومین آلبوم به نام «Dawn of a new century» روانه بازار می شود.
رولند ميگويد«برای این آلبوم بیش از یك سال كار كردیم ؛ از نوامبر ۱۹۹۷ كار روی آوازها را در كریستین سند (نروژ) آغاز كردیم و از آگوست ۱۹۹۸ ما بطور مداوم در استودیوهای مختلف مشغول بكار بودیم و بخش آخر كار در دانمارك و در ژانویه ۱۹۹۹ انجام گرفت.››
سال ،۲۰۰۱ آلبوم جدیدی به نام «Dreamcatcher» را عرضه كرد كه در حقیقت این آلبوم منتخبی از كارهای آنها در طی این سالها بود و شامل ۱۸ كار از آلبوم های مختلف به اضافه یك كار اضافی به نام «Last present»( آخرین هدیه) بود.(من به شخصه قطعه
Dreamcatcher-Youtube را بیشتر از بقیه دوست دارم.)
Dreamcatcher
Hear my silent prair,
heat my quiet call,
wonder darken loose sorround you.
Step into my sigh,
look inside the light,
you will know that I have found you.
Hear my silent prair,
heat my quiet call,
wonder darken loose sorround you.
Step into my sigh,
look inside the light,
you will know that I have found you.

آلبوم بعدي، «Once in a red moon» نام گرفت. آنها در این آلبوم سعی كرده اند كه عنصر اصلی موسیقی خود را كه سادگی نامیده اند، نشان دهند و در عین حال فضاهای جدیدی را در دنیای موسیقایی خود ایجاد كنند و به خلاقیت بیشتری بپردازند.
در این كار از «استیون مركوریو» (Steven Mercurio) رهبر مشهور اپرا، كارگردان كارهای آندره بوچلی و ulian Liou Webber ویلنسل نواز معروف انگلیسی و چندین موزیسین دیگر همكاری داشتند.
همگي كارهاي گروه از سطح كيفي هنري خوبي برخوردار بوده و براي گروه موفقيت زياد به همراه داشته اند. فيونولا شري و رالف لاولند همه وقت و همه جا ابراز كرده اندكه ‹‹ موسيقي آنها صداي نهاني قلبشان و كشفي نو از نغمات فولك سرزمينهاي نرو‍ژ و ايرلند است. «منبع حقيقي موسيقي ما جايي عميق در دل سرزمينمان آرميده است››.
دانلود آثار منتشر شده از این گروه :
* Songs from a Secret Garden (1995
* White Stone(1997
* Dawn of a New Century (1999
* Dreamcatcher.part-1 (2001
* Dreamcatcher.part-2 (2001
* Once in a Red Moon (2002
* 2004)20th Century Masters - The Millennium Collection: The Best of Secret Garden
* Earthsongs (2005
* 2007) Secret Garden - Inside I'm Singing - Norwegian Edition
آلبومهای ا White Stones در سال 1997 و Dawn of a New Century در سال 1999 و Once In a Red در سال 2001 توانست در بین 10 آلبوم برتر موسیقی سبک New Age جهان قرار بگیرد.

۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

  Sing me a song, you're a singerBlack Sabbath- Heaven & Hell

Ronnie James Dio
دنیای موسیقی متال بار ديگر عزا دار شد .
یکشنبه 16 مي (۲۶  اردیبهشت) ساعت ۷:۱۵ صبح  Ronny James Dio یکی از بنيان‌گذاران و اسطوره هاي خوانندگي موسيقي متال در سن۶۷ سالگی از دست رفت
رانی جیمز دیو (رونالد جیمز پاداونا) ترانه‌سراي  و خوانندهٔ بزرگ هوی متال که از اواخر دههٔ ۶۰ میلادی به این سو با گروه‌های مختلفی همچون RainBow, BlackSabbath و گروه خودش با نام Dio همکاری داشت؛بر اثر ابتلا به بیماری سرطان معده در گذشت.
The lover of life's not a sinner
The ending is just a beginner
The closer you get to the meaning
the sooner you'll know that you're dreaming

ronnie james dio

از اوبه عنوان یکی از بهترین خوانندگان هوی متال که تا به امروز در این عرصه ظهور کرده‌اند و عضو هيئت داوران مسابقات  خوانندگي یاد می‌شد.
در اواخر سال 1979 وقتي Ozzy Osbourn گروه Black Sabbath را ترك گفت ، توني ايومي و جيزر باتلر از روني كه آن زمان با ريچي بلك مور(Deep Purpel) در گروه شخصي ريچي و راجر گلاور بنام Rain Bow  همكاري ميكرد دعوت كردند كه به آنها بپيوندد .
آلبوم فراموش نشدني Heaven & Hell حاصل اين كار مشترك بود.
دو سال بعد ؛ روني گروه را ترك كرد. بعد از رفتن روني خوانندگان مختلفي به گروه آمدند اما هيچ كس نتوانست جاي Ozzy و Ronnie  را پركند . در اوايل دهه 90 روني بار ديگر براي مدت سه سال به گروه پيوست و در نهايت Ozzy بزرگ دوباره به خانه خود بازگشت . 
جيزر باتلر نوازنده گيتار باس گروه  چند سال پیش در مصاحبه ای عنوان کرد:
"ما فقط دو خواننده براي Black Sabbath ميشناسيم Ozzyو Dio "
دوستاني كه  آلبوم  Heaven and Hell اين گروه را بخاطر دارند صداي گرم و سبك مخصوص خوانندگي
حماسي روني را هرگز از ياد نخواهند برد.

                              Heaven & Hell

ريچي بلك مور در گروه جديدش بنام Blackmore`s Night  گاها" بعضي از كارهاي قديمي
 RainBow, Deep Purple  را با صداي خانم كنديس نايت اجرا ميكند. اما هر چند اجراي Unplugged ريچي دلنشين و خاطره برانگيز است اما جاي خالي صداي روني و يان گيلان (خواننده Deep Purple) به شدت حس ميشود.

For every moment of truth, there's confusion in life
Love can be seen as the answer, but nobody bleeds for the dancer
در هجدهم نوامبر ۲۰۰۹، خبر مریض شدن رانی و ابتلای وی به سرطان معده منتشر شد. همسر و مدیر برنامه های او، وندی دیو ضمن سپاس گویی از هوادارانی که برای رونی آرزوی سلامتی کرده بودند چنین بیان کرد:
"پس از اینکه رونی، این اژدها را بکشد به روی سن باز خواهد گشت. جایی که او بدان تعلق دارد و کاری که او همیشه به آن عشق ورزیده است."
The world is full of Kings and Queens
Who blind your eyes and steal your dreams
It's Heaven and Hell, oh well
And they'll tell you black is really white
The moon is just the sun at night
اين ضايعه را به تمام دوستداران موسيقي متال تسليت ميگويم.
صاحب صداي  افسانه اي  به افسانه ها پيوست
روحش شاد
دانلود:
Rainbow-(Ronnie James Dio)Temple of The King

Black Sabbath (Ronnie James Dio) - Heaven & Hell
پانوشت :
بيش از بيست و دوسال از آشناييم با اولين آلبوم متالي(Heaven & Hell) كه مرا مجذوب به خود كرد ميگذرد .آلبومي كه به لطف صداي گرم Ronnie James Dio  و صداي ساز Tony Iommy  به يكي از اركان موسيقي هوي متال تبديل شد.
امروز كه خبر درگذشت روني در اينترنت ديدم ، نه ديگر چيزي خوشحالم ميكرد و نه از چيزي بيشتر از اين آزرده ميشدم ؛ چرا كه دنياي وسيع موسيقي متال كه سراسر برايم خاطره است با اين طنين براي من آغاز شد.
صدايي كه همچون صداي معدود بزرگاني در اين سبك چون Bruce Dickinson , Ozzy Osbourn  جايگزيني ندارد.
يكي از بهترين خاطراتم برميگردد به زمان دانشجویی ؛ هم كلاسي هايم غرق در عوالم كلاسهاي مختلط بودند ،اما من قيد كلاس را ميزدم و به جمع ارزشمندي ميپيوستم كه از دانشكده هاي مختلف علوم ، مهندسي ، علوم انساني ، زبان و... در روزهاي خاصي ، فقط و فقط به عشق گفتگو و بحث و تبادل نظر درباره موسيقي و خصوصا" موسيقي متال گرد يكديگر  جمع ميشدند؛ تبادل موسيقي اي كه آنروز ها ناياب بود ، آموزش و آشنايي نحوه صحيح پرداختن به موسيقي متال ؛ كپي دست چندم مقالاتي و مجللاتي  كه در عصر ماقبل اينترنت تنها منبع بود و البته نوارهاي كاستي كه چندين دست ميچرخيد  .
اين جمع دو سركرده داشت و جالب آنكه  وجه اشتراك همه سليقه ها در يك گروه خلاصه ميشد :

                   Black Sabbath      

شايد هيچكس جز نيمو ي عزيزم كه خود يكي از آن دو سركرده و بخش اصلي آن خاطرات است حال و هواي امروز مرا درك نكند .امروز تمامي روز فقط صداي گرم روني را گوش ميكردم و ...

۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه

Orgasmatron

I am the one,Orgasmatron,
the outstretched grasping hand

My image is of agony, my servants rape the land
Obsequious and arrogant, clandestine and vain
Two thousand years of misery, of torture in my name
Hypocrisy made paramount, paranoia the law
My name is called religion, sadistic, sacred whore.
I twist the truth, I rule the world, my crown is called deceit
I am the emperor of lies, you grovel at my feet
I rob you and I slaughter you, your downfall is my gain
And still you play the sycophant and revel in you pain
And all my promises are lies, all my love is hate
I am the politician, and I decide your fate
I march before a martyred world, an army for the fight
I speak of great heroic days, of victory and might
I hold a banner drenched in blood, I urge you to be brave
I lead you to your destiny, I lead you to your grave
Your bones will build my palaces, your eyes will stud my crown
For I am Mars, the god of war, and I will cut you down.

                  Song & Lyric By Motorhead
Download Music: Orgasmatrone By Motörhead

۱۳۸۸ بهمن ۲۹, پنجشنبه

جان لنون(قسمت دوم) از دیدگاه سینما

درسال 2006 دو فیلم درباره این هنرمند فقید و دوست داشتنی بنامهای «The U.S. vs. John Lennon»و «The Killing of John Lennon» ساخته شد که دراین پست به بررسی آنها خواهم پرداخت.

آمريکا عليه جان لنون - The U.S. vs. John Lennon

مستندی جذاب و ديدنی در باره ديدگاه های سياسی جان لنون و نحوه برخورد اف بی آی و حکومت نيکسون با فعاليت های هنری صلح طلبانه و ضد جنگ اوست. دراین فیلم فيلمسازان با استفاده از تصاوير آرشيوی و گفتگو با چهره های شاخص و برجسته سياسی و روشنفکری امروز مثل نوام چامسکی، طارق علی و گور ويدال و برخی نيروهای راديکال سياسی و دولتمردان سابق آمريکا و کسانی که از نزديک با لنون در ارتباط بودند، خصوصا همسرش يوکو اونو، موفق می شوند تصوير تازه ای از شخصيت لنون و تاثير ترانه ها و عملکرد سياسی او در جامعه آمريکا ارائه کنند.
جان لنون که در دهه های شصت و هفتاد حضور فرهنگی و سياسی قدرتمندی در جامعه آمريکا داشت و سوژه دائمی مطبوعات و رسانه های گروهی بود به طوری که خبرنگاران و عکاسان او و همسرش را حتی تا اتاق خواب نيز دنبال می کردند.

آمريكا عليه جان لنون

فيلم راوی مستقيم ندارد و با استفاده از مصاحبه های مطبوعاتی و تلويزيونی جان لنون و حرف های او در واقع عمل روايت را به عهده خود لنون گذاشته است.

جان لنون- صلح

به ويژه ترانه مشهورGive a chance to peace که در دهه شصت به سرود ملی جوانان پرخروش آمريکائی بدل شد.در این فیلم لنون را هنرمندی می بینیم که هنرش را وقف مبارزه در راه برقراری صلح و توقف جنگ در ویتنام می سازد. فیلمساز نشان می دهد که تاثیر ترانه های او برجامعه پر تنش و رادیکالیزه شده آمریکا در دهه شصت تا چه حد بود و چگونه می توانست مردم را برانگیزاند. به علاوه فیلمسازان با استفاده از اسناد و مدارک و گفتگوها سعی در اثبات این مهم دارند که حکومت آمریکا تاچه حد از نفوذ جان لنون و تاثیر ترانه های او برجامعه آمریکا می ترسید و چگونه دولت ریچارد نیکسون او را عامل مزاحمی برای پیروزی سیاسی خود در انتخابات می دانست ،طارق علی روشنفکررادیکال پاکستانی معتقد است که وجود یک هنرمند و روشنفکر می تواند خطری جدی و تهدید کننده برای دولت باشد، یا یک سناتور بازنشسته آمریکائی می گوید که تمام فعالیت های هنری و سیاسی لنون توسط دولت نیکسون مونیتور می شد. تا حدی که قبل از زمان انتخابات ریاست جمهوری حکم اخراج او از آمریکا توسط اداره مهاجرت آمریکا صادر می شود. در این که جان لنون ایده صلح را تبلیغ می کرد و مخالف اقدام های خشونت آمیز بود، تردیدی نیست. این را هم از محتوای ترانه هایی که او می توان دریافت و هم به صراحت در گفتگوهای او شنیده می شود. جان درمصاحبه با یکی از شبکه های تلویزیونی آمریکا می گوید من دنبال انقلاب بدون خشونت ام. یک نوع انقلاب در هنر نه انقلاب با تفنگ. به نظر گورویدال ، نویسنده مشهورآمریکائی، صدای جان لنون صدائی بود که دولت آمريکا را می ترساند. به گفته ويدال، ترانه های لنون از منفعل بودن مردم نسبت به جنگ ويتنام انتقاد می کرد در حالی که دولت نيکسون با استفاده از شعارهای ميهن پرستانه، اذهان عمومی را از رسوائی های سياسی دولتمردان آمريکا منحرف می ساخت.

نگاهی به فيلم کشتن جان لنون - The Killing of John Lennon

کشتن جان لنون ،ساخته آندرو پدينگتن، داستان ترور جان لنون عضو سابق گروه موسيقی بيتل هاست.فيلم به جای توجه به زندگی جان لنون بر روی شخصيت قاتل او متمرکز شده و با انتخاب زاويه ديد او، به روايت يکی ازجنجالی ترين ترورهای ساليان اخير می پردازد. ساختار روايتی فيلم بر مبنای اعترافات و حرفهائی که از مارک ديويد چاپمن قاتل جان لنون بعد ازدستگيری او در مطبوعات و رسانه های گروهی منتشر شده، بنا شده است.

جان لنون

چپمن که جوانی روان پريش و ماليخوليائی است که نمی تواند از شر کابوس هايش خلاص شود و ميل مفرط او به شهرت در نهايت، او را به جنون می کشاند. چپمن نمی تواند بين رفتار عادی و ذهن پريشان و بيمارگونه خود تعادل ايجاد کند. گاهی به خودآگاه خود رجوع می کند و هويت واقعی خود را به ياد می آورد و گاهی دستخوش فانتزی های خطرناک و شوک های روحی و روانی می شود و دست به کارهای ناهنجار و جنون آميز می زند.
در تمام طول فيلم صدای او را که بسيار گيرا و تائير گذار است و از زندگی و افکار و احساسات خود می گويد، چپمن از مردم نفرت دارد و از بالکن خانه اش عابران عادی را نشانه می گيرد و يا با تلفن آنها را تهديد به مرگ می کند.

اودر کتابخانه شهر،رمان «ناطوردشت» دی جی سالينجر را پيدا می کند ودلبسته آن می شود. بارها آن را می خواند و نمی تواند از تائير آن رها شود. پس از آن،وقتی برای اولين بار عکس جان لنون را با کلاه و عينک مخصوصش می بيند، صدای او را می شنويم که می گويد «از همان لحظه می دانستم يک روز او را خواهم کشت.» اسلحه ای می خرد و از هاوائی به نيويورک می رود و همچون تراويس شخصيت فيلم راننده تاکسی مارتين اسکورسيزی در خيابان های نيويورک پرسه می زند و نقشه قتل جان لنون را در ذهن خود مرور می کند.پای ساختمان محل زندگی لنون در خيابان هفتاد و دوم نيويورک می ايستد و ساعت ها به اتاق او چشم می دوزد. فيلمساز او را آدمی عاشق فيلم و ادبيات و موسیقی معرفی می کند. چپمن حتی زنش را به خاطر نخواندن رمان و ادبيات جدی و واقعی مثل سالينجر سرزنش می کند. در نيويورک پيش از اينکه دست به ترور بزند به ديدن فيلم «گاو خشمگين» مارتين اسکورسيزی می رود و به نگهبان خانه جان لنون می گويد که اين همان خانه ای است که فيلم «بچه رزماری» پولانسکی در آنجا فيلمبرداری شده است. اوحتی موسيقی فيلم «بچه رزماری» را نيز در ذهن خود می شنود. خبر ترور جان لنون، پيش از وقوع آن مدام در ذهن او تکرار می شود. همينطور تصاوير مستند ترور مرتب از مقابل چشمان او رژه می روند و سرانجام در دسامبر 1980 با شليک به جان لنون به کابوس های خود پايان می بخشد و جامعه علاقمندان به موسيقي را عزادارميكند.

فيلمساز در صحنه ترور عمدا از هرگونه ايجاد تعليق و هيجان به سبک فيلمهای هاليوودی می پرهيزد. سبک روايتی و بيان تصويری فيلم چشمگير وبازی جوناس بال در نقش چپمن غافلگير کننده است. نورپردازی با نور طبيعی محيط، حرکات تند و روی دست دوربين و استفاده از مواد آرشيوی به فيلم حالت مستند گونه ای بخشيده است. زوايای نامتعادل وغيرمتعارف دوربين به خوبی عدم تعادل روحی و روانی چپمن را منتقل می کند.

فيلم با مطالعه روانکاوانه در رفتار و زندگی واقعی او از طريق واگويی ذهنی و عينيت بخشيدن به افکار پريشان چپمن می خواهد تماشاگر را به علت قتل جان لنون برساند.

«Killing John Lennon» يکی از بهترين فيلم هائی است که تا کنون در باره رابطه بين چهره های مشهور عالم هنر و مخاطبان عادی آنها ساخته شده است.لیکن تماشاي آن برای دوستداران جان لنون واقعا" مشکل و عذاب آور است و موجب افسوس بيشتر ميشود.

I was Nobody ,Until I killed the ‌Biggest somebody on earth…
Mark Chapman(The John Lennon Assassin

جان لنون -قسمت اول

به مناسبت هشتم دسامبر، بیست و نهمین سالروز مرگ،بزرگمردی بنام «جان لنون»،
که برای برقراری صلح در جهان کوشید....

«از من میپرسید که او چگونه کشته شد ، من برای شما خواهم گفت که او چگونه زیست...»
از دیالوگ های پایانی فیلم The Last Samurai

یکی از روش های دوره کردن موسیقی سالگرد ها و مناسبتهای مختلف است. با نزدیک شدن به این تاریخ هرچند به شدت درگیر موسیقی هایی که به تازگی با آن آشنا شده، بودم ، لیکن پرداختن به موسیقی جان لنون و بیتل ها برایم نیاز به مناسبت خاصی نداشت.این بود که چند روز گذشته را با جان لنون گذراندم ، فیلمها و کنسرت هایش را دوره و درباره اش دوباره و دوباره خواندم. البته خیال ندارم اینجا تاریخچه بیتلها را بازگو کنم ،چرا که این مسئله تکراریست ، بلکه در نظر دارم به عقاید و نظرات "جان لنون" به عنوان اندیشمندی که ایده و آرمانهایش را با زبان موسیقی بیان میکرد و درنهایت در این راه جان خود را فداکرد بپردازم.

***

«دیوید گیلمور»(عضو اصلی گروه پینک فلوید) در آخرین مصاحبه خود بار دیگر از عشق و علاقه اعضای «پینک فلوید» به «بیتلز» سخن گفته بود و اینکه: «شاید اگر بیتلز نبود پینک فلویدی هم به وجود نمی‌آمد.» گیلمور و سایر پینک‌فلویدی‌ها بدون توجه به اینکه خود یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین گروه‌های تاریخ موسیقی دنیا هستند، بارها و بارها از تاثیرپذیری خود از Fab four (لقب بیتل‌ها) سخن گفته‌اند. گیلمور در آن مصاحبه حتی یکی از بزرگترین افتخارات زندگی خود را روزی می‌دانست که به سر تمرین بیتل‌ها رفته بوده است: «از اینکه آن ها لطف کردند و من را به تمرین خود راه دادند، همیشه سپاسگزارشان خواهم بود!»

در زبان انگلیسی دو واژه وجود دارد که متاسفانه در فارسی به یک شکل ترجمه می‌شوند، اما تفاوت‌های زیادی با هم دارند: یکی Classical Music یا همان موسیقی کلاسیک که با امثال باخ، بتهوون و... می‌شناسیم و دیگری Classic Music؛ یعنی موسیقی ای که پس از گذشت سال‌ها جاودانه مانده. نظیر این اصطلاح را در ادبیات و سینما و سایر هنرها نیز به کار می‌برند.

نمونه‌های زیادی از موسیقی کلاسیک می‌توان برشمرد که کلاسیکال نیستند: موسیقی‌های کلاسیک راک دهه 60 و 70، امثال Beatles,Black Sabbath, Deep Purple, Bob Dylon, Elvis,Pink Floyd , که پس از گذشت چندین دهه همچنان پرفروش و بحث‌برانگیزند.

موسیقی جان لنون نمونه کامل یک موسیقی کلاسیک است. کسی که پس از گذشت 29 سال از مرگش همچنان آنقدر تازگی خود را حفظ کرده که حتی جوانانی که چند سال پس از مرگ لنون به دنیا آمده‌اند نیز سراغ آلبوم‌هایش را می‌گیرند و آن را به یکدیگر توصیه می‌کنند. جان لنون در میان خوانندگان فقید، پس از الویس پریسلی دومین خواننده‌ای است که آثارش پرفروش‌تر از دیگران است (البته بجز آمار مایکل جکسون که به تازگی در گذشته است ) و رمز این موفقیت را پیش و بیش از صدا و ملودی‌ها و موسیقی او، باید در افکار و اشعارش جست‌وجو کرد.


سبک شناسی موسیقی لنون
در دوره های مختلف

موسیقی بیتلز و جان لنون (رهبر گروه بیتلز)را می‌توان به دوره‌های مختلف تقسیم‌بندی کرد: دوره اول، سال‌های آغازین شهرت بیتلز با موسیقی و اشعار جوان و سرخوشانه با مضامین عاشقانه. آن ها در این دوران درگیر حاشیه‌های شهرت (شهوت و جنس مخالف، مواد مخدر و...) می‌شوند.

دوره دوم، سال‌های پایانی حیات بیتلز است. آن ها بزرگتر شده‌اند، ازدواج کرده‌اند و پخته‌تر از قبل به نظر می‌رسند. همین پختگی و بلوغ در اشعار و موسیقی آن ها هم نمود پیدا می‌کند. آهنگ‌های این دوره بیشتر اجتماعی شده‌اند و جان و پل دیگر آن جوان‌های سرخوش سابق نیستند و Love Songها جای خود را به مضامین انسانی و اجتماعی‌تر داده‌اند.

دوره سوم موسیقی جان لنون، روزهای جدایی از بیتلز است که بهتر است آن را «دوره جان و یوکو» بنامیم. در این دوران لنون بیشتر یک فعال و لیدر سیاسی است تا خواننده راک؛ کسی که می‌تواند هزاران نفر را علیه جنگ ویتنام به خیابان‌ها بکشاند، تا حدی که ريجارد نيكسون و دولت آمریکا و CIA از حضور او احساس خطر کرده و به فکر از سر راه برداشتن او بیفتند.

در سال 69 لنون با «یوکو اونو»ی ژاپنی ازدواج کرد.یوکو ،در مقدمه آلبوم Once Upon A Time درباره چگونگی انتخابش توسط لنون می‌نویسد: «از اینکه جان بخواهد در میان هزاران دختر جوان و زیبایی که دور و برش بودند، یک آسیایی را که از او بزرگتر است انتخاب کند، سخت شگفت‌زده بودم. هرگز چنین چیزی در باورم نمی‌گنجید...»

اما لنون یوکو را انتخاب کرد، چون در او چیزی می‌دید که در هزاران دختر زیبای دور و برش - به قول یوکو- نمی‌دید و صحت این انتخاب زمانی مشخص شد که ردپای يوكو در بلوغ فکری و جهش هنری لنون به وضوح دیده شد. ماجرای ازدواج جان و یوکو نیز ماجرای پرسروصدایی است. آن ها برای ماه عسل به هتلی در پاریس رفتند و به نشانه اعتراض به جنگ در سراسر دنیا، یک هفته اعتصاب کردند و از تختخواب خارج نشدند. آن ها تابلوی بزرگی با عنوان Bed Peace را بالای سر خود نصب کرده بودند و در این مدت خبرنگاران زیادی عکس‌ها و گزارش‌های مفصلی از اعتراضات این دو در ماه عسل منتشر کردند.«شون» (متولد 1975) حاصل این ازدواج عجیب بود.

سال‌های میانی دهه شصت همزمان شد با اوج‌گیری اعتراضات علیه جنگ در سراسر دنیا، به‌ویژه جنگ ویتنام. «هیپی‌ایسم» در آمریکا فراگیر شده بود. هیپی‌ها - که تعدادشان روز به روز زیادتر می‌شد- در کنار دیگران یک لحظه از مخالفت با جنگ دست نمی‌کشیدند. آن ها علیرغم ظاهر و رفتار عجيب‌شان تلاش زیادی در جلوگیری از جنگ و رواج صلح در جهان کردند. دولت آمریکا نیز سعی در خاموش کردن آن ها به هر شکل ممکن داشت. هیپی‌گرایی به عناوین مختلفی از جمله Flower Revolution (انقلاب گل‌منگلی، به خاطر لباس‌های هیپی‌ها!) تحقیر می‌شد، اما هیچ یک از این ها نمی‌توانست از موج رو به گسترش تظاهرات علیه جنگ بکاهد.

تا اینکه همانند بسیاری دیگر از نقاط دنیا، دولت آمریکا راه‌حل خاموش کردن صدای هیپی‌ها را در متلاشی کردن آن ها از درون دید و مواد مخدر را به وفور در میان این گروه ها رواج داد. «باب دیلن» در آهنگ Rainy Day Woman No.12 & 35 از کسانی می‌گوید که هر جا (در خیابان، در راه خانه، سر میز صبحانه و...) به جوانان مواد مخدر می‌دهند:

They'll stone ya when yor're trying to be so good

در همین زمان فستیوال عظیم «وودستاک» (سال 1969) رخ داد.(رجوع شود به پست "WoodStock") کنسرتی که به یک جریان بزرگ در سیاست و موسیقی تبدیل شد: «سه روز عشق و صلح». وودستاک اگرچه به یکی از بزرگترین فعالیت‌های هیپی‌ها بدل شد، اما در واقع آخرین نفس‌های هیپی‌گرایی بود. چراکه با گرایش بی‌رویه آن ها به مخدرات، فکری و جانی برای مبارزه با جنگ در هیپی ها باقی نماند!

***

جان لنون سردمدار هنرمندان در راه بیداری مردم، مبارزه علیه جنگ ویتنام و گسترش صلح در دنیا شد. اغراق نیست اگر بگوییم بخش عمده‌ای از تظاهرات و فعالیت‌های ضدجنگ تحت تأثیر محبوبیت‌ خارق‌العاده لنون و تلاش‌اش در این راه بود.جان لنون در صف جلويي تظاهركنندگان با بلندگويي ظاهر ميشد و گاها" ميخواند. البته در کنار او نباید فعالیت‌های دیگران را نادیده گرفت؛ هنرمندانی نظیر: باب دیلن، جون بائز، باب مارلی، جیمی هندریکس، جنیس جاپلین، جیم موریسون، پل مک کارتنی، نیل یانگ، پی جی هاروی و...حتی کسانی هستند که دلیل ترور جان لنون در هشتم دسامبر 1980 را در پی همین فعالیت‌ها و توقف جنگ ویتنام می‌دانند. همان کسانی که اعتقاد دارند کندی - رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده و از مخالفان سرسخت جنگ ویتنام- نیز توسط عوامل CIA ترور شد تا یکی از موانع بزرگ از سر راه آغاز جنگ برداشته شود.

«مارک دیوید چپمن» - قاتل لنون- كه گفته می‌شود - عاشق جان لنون بوده و ديوانه وار او را دوست ميداشته ، ناگهان ندایی در سرش می‌گوید باید او را بکشی!

با پایان جنگ ویتنام در اوایل دهه هفتاد، لنون دست از فعالیت نکشید و در عوض بیش از فعالیت سیاسی به فعالیت‌های اجتماعی روی آورد. او در این سال‌ها - تا زمان مرگ- تلاش کرد تا با موسیقی خود، مردم و طبقات پایین را با حق خود آشنا کرده تا در برابر ظلم دولت‌ها ساکت ننشینند:

«یک میلیون کارگر جان می‌کنند برای هیچ/ بهتر است آنچه که واقعاً متعلق به آنهاست را به‌شان بدهید/ ما شما را به زیر خواهیم کشید/ اگر به شهر سرازیر شویم»

او از تحمیق و تحقیر نسل‌ها توسط دولت‌ها ابراز بیزاری می‌کند و همه تلاش خود را به کار می‌بندد تا جوانان را بیدار کند:
«به محض اینکه متولد می‌شوی، مجبورت می‌کنند که احساس حقارت کنی/ با دریغ کردن از وقتی که در اختیار تو نمی‌گذارند/ تا زمانی که درد این همه عظیم است، هیچ چیزی احساس نخواهی کرد/ قهرمان طبقه کارگر چنین چیزی باید باشد...» و در نهایت می‌رسد به اینجا که: «اگر می‌خواهی یک قهرمان باشی خب دنبال من بیا.»

او حتی همه قدرت‌ها و بت‌ها را نفی می‌کند و می‌خواهد که جوانان خودشان را باور داشته باشند. او می‌گوید به قدرت جادو، انجیل،هیتلر، ای چینگ، مسیح،(اشاره به مصاحبه جنجالي لنون درباره مسيح و كليسا) کندی، بودا، منترا، گیتا، یوگا، پادشاهان و حتی الویس و بیتلز هم اعتقادی ندارد:
«من تنها به خودم ایمان دارم/ خودم و یوکو/ و این حقیقت است.»

پس از جنگ ویتنام، هدف بعدی لنون دنیای سرمایه‌داری است. او همه قدرت‌ها و سرمایه‌های بزرگ را نفی می‌کند تا به مردم بفهماند چیزی که باید تعیین‌کننده سرنوشت آن ها باشد، خودشا‌نند نه کس دیگری. در این سال‌ها قطب دیگر جهان (شوروی، قطب سوسیالیست) در مقابل آمریکا (قطب امپریالیست) رو به ضعف می‌رود و مقدمات تک‌قطبی شدن دنیا در حال فراهم آمدن است. «کاپیتالیزم» آنقدر رشد کرده که تحت عنوان Disaster Capitalism (کاپیتالیزم فاجعه‌آمیز) می‌خوانندش؛ و لنون در برابر همه این ها می‌ایستد و از مردم جهان می‌خواهد که تصور کنند همه مرزها، مالکیت‌ها، حتی بهشت و دوزخ وجود ندارند و در عوض در صلح و آرامش زندگی کنند.

«تصور كن بهشتی نيست/اگر تلاش كنی كار سختی نيست/جهنمی زير پايمان نيست و بالای سرمان فقط آسمان است. /تصور كن كه مردم برای امروز زندگی می كنند /تصور كن كشورها نيستند. اين كار سختی نيست. /چيزی نيست كه برايش بكشی يا كشته شوي. /دين هم وجود ندارد. /تصور كن كه همه مردم در صلح زندگی می كنند. /ممكنست بگويی كه روياپردازی می كنم، ولی من تنها نيستم./اميدوارم كه روزی تو هم به ما بپيوندی و دنيا تنی واحد بشود. /تصور كن مالكيتی در كار نيست. شرط می بندم نمی تواني. /نيازی به حرص يا گرسنگی نيست. انسانها برادرند. /تصور كن كه همه مردم در همه دنيا سهيمند. »

***

جهان سرمایه‌دار، آرمانگرایی، تفکر و در نتیجه امثال جان لنون را بر نمی‌تابد. نتیجه سوال مبحث چرایی عدم ظهور پدیده‌هایی مثل دهه‌های گذشته، اینجا روشن می‌شود: سردمداران دنیا منافع خود را با وجود هنرمندان روشن و روشنگر در خطر می‌بینند. محبوبیت هنرمندی که گاه ممکن است تا یک میلیارد هواخواه داشته باشد، اگر قرار باشد صرف بیداری ملت‌ها شود، آنگاه دیگر کنترل همه چیز از دست سرمایه‌داران خارج خواهد شد.

بی‌دلیل نیست که تمام انرژی و سرمایه آن ها ظرف یکی- دو دهه اخیر صرف تولید ستاره‌های پوشالی غول‌پیکر و در بوق و کرنا کردن آن ها شده است. رئوس جهان کاپیتال ترجیح می‌دهند چند میلیارد دلار خرج علم کردن امثال: بریتنی اسپیرز، شگی، پاریس هیلتون و... کنند و در عوض کسانی مثل جان لنون نباشند که چند صد میلیارد دلار سرمایه آن ها را به خطر بیندازند.

چند سالی است که - فرهنگ مصرف‌گرایی در کل جهان- به عالم هنر و موسیقی هم راه پیدا کرده و متخصصان بسیاری دائماً مشغول کارند تا موسیقی مصرفی در بین جهانیان رواج پیدا کند - که متاسفانه تا حد زیادی هم موفق بوده‌اند- تا به این شکل تفکر و آرمانگرایی از بطن موسیقی خارج شود. برنامه‌های زیادی در جلوی پرده و نیز در پشت پرده در جریان است تا ستاره‌های بی‌محتوای عظیم‌الجثه تولید شوند. رسانه‌ها در این میان چون ابزاری به هر آنچه بزرگان می‌خواهند برای مردم مهم جلوه داده شود کمک میکنند.( این مطلب در فیلم Dream Girls به خوبی هرچه تمامتر به تصویر کشیده شده است) تا به آنجا كه رسانه‌ها کاری می‌کنند تا مردم باورشان شود که مثلاً بریتنی اسپیرز خیلی مهم است. تا حدی که حتی اگر بستنی این خانم هم در خیابان از دستش افتاد، باید تمام مردم جهان خبردار شوند! در گوشه ای از دنیا Chuck Sculdiner تئوریسین بزرگ گروههای Death Metal و رهبر گروه Death از هزینه های عمل جراحی مغز تلف میشود.بزرگانی چون King Crimson و ELP گمنام اند ولی ستاره های پوشالی مشهورتر و مشهورتر میشوند.(دقيقا"همين چند روز پيش بود كه از پيدا كردن فيلم كنسرتي از ELP در پوست خود نميگنجيدم ، اما با هركه از خوشحاليم گفتم برايش نام Emerson, Lake & Palmer نا آشنا بود)دنیای امروز خواهان «Spice Girls» «Back street boys» است، نه ،The Doors, Hendrix,Camel , BobDylon , Sting... و حال که آنچه آنها میخواهند هنر نیست، پديده ايست بي هويت كه با ادویه‌های مختلف به مردم خورانده میشوند .تا كي ميشود پاریس هیلتون را تنها به زور خروارخروار آرایش و جذابیت‌های جنسی و... می‌توان به ذائقه چند میلیارد نفر تحمیل کرد؟ مهم این است که این موجودات در درازمدت باب سلیقه عامه می‌شوند - که امروز شده‌اند و متاسفانه به همین شکل میتوان با تبلیغات زیاد از ياد مردم برد که لنون چه می‌گفت و دیلن از چه می‌خواند...

اما ستاره‌های مصرفی با گذشت تاریخ مصرف‌شان می‌میرند ودیگر نشانه‌ای از آن همه ستارگی و عظمت بر جای نمی‌ماند. چه کسی برایش مهم است که Ace of Base چه شد؟ مگر کم‌اند امثال این ستاره‌های یک‌شبه؟ اما هنوز میلیون‌ها نفر چشم به راه خبری و نشانی از ABBA هستند. هنوز مردم برای Pink Floyd , Camel تب می‌کنند. هنوز «The Dark Side Of The Moon» فروش میلیونی دارد اما فروپاشی Boyzone و... اشک کسی را در نمی‌آورد!

مراسم اهدای جوایز Grammy و MTV و هزاران ترفند دیگر هم تنها ابزارهایی هستند برای مهم جلوه دادن همان کوتوله‌هایی که باید یک لحظه از جلوی چشم مردم دور نشوند.به همین دلیل است که در میان این همه کانال ماهواره ای شاید فقط یکی دوتا کانال موسیقی واقعی ،آن هم در ساعات محدود یافت میشود.

حیف که موسیقی امروز دنیا در خیریه خلاصه شده است ! جریاناتی مثل Live Aid، Live 8 و ... هم در جای خود اگرچه کمک‌هایی به مقوله فقر، ایدز و... در آفریقا کرده، وامثال «بونو»، «باب گلداف» و دیگران هم تلاش زیادی می‌کنند تا بتوانند دنباله‌روی جان لنون و همفکرانش باشند. اما شاید خود نیز ندانند که جان لنون بیداری ملت‌ها را راه‌حل مساله می‌دانست، نه خیریه.

Imagine

Imagine - ترانهٔ مشهور آرمانشهری تصنیف‌شده و اجراشده توسط جان لنون است که در آلبومی به همین نام در سال ۱۹۷۱ منتشر شده است. در حالی که در طی این سالها نسخه‌های متفاوتی از این ترانه توسط اشخاص مختلف اجرا شده‌اند، نسخهٔ اصلی با آوازی موقرانه و صدای پیانویی مسحورکنندهٔ، کیفیت موسیقایی خود را حفظ کرده است و در برنامه‌های رادیو و غیره هنوز هم پخش می‌شود. در فهرست مجلهٔ رولینگ استون از بهترین ترانه‌های راک تمام دورانها که بر طبق نظرخواهی از اهل فن منتشر کرده است، این ترانه رتبهٔ سوم را کسب کرده است.

لنون این ترانه را ترانه‌ای «ضد مذهبی، ضد مهین‌پرستانه، ضد رسم و رسوم عرفی، ضد سرمایه‌داری» معرفی می‌کند که «به دلیل ظاهر زیبا و غلط‌انداز پذیرفته و محبوب شده است».

در این ترانه لنون از ما می‌خواهد که تصویری آرمانگرایانه‌ای را در ذهن تصور کنیم که در آن «هیچ کشوری وجود ندارد»، «هیچ دینی نیست»، «تملک وجود ندارد» و «چیزی ارزش کشتن و مردن را ندارد». افراد در این جهان آرمانی «به صلح و صفا زندگی می‌گذراند» و «در همهٔ دنیا با هم سهیم‌اند». البته شک در مورد امکان وقوع چنین توصیفاتی در خود ترانه نیز ابراز می‌شود.

Imagine امروز به مشهورترین ترانهٔ لنون و امضایی برای او تبدیل شد.

درباره این ترانه ودیدگاه های «جان لنون » که در کلیپ با نور و پیانوی سفید معروفش بیان میشود در پست K-Pax قبلا بحث کردم که از تکرار آن صرف نظر میکنم.
(لینک دانلود در انتهای همان پست موجود ميباشد)

+ آهنگهایی که موسیقی دانان بزرگ در رثای مرگ جان لنون ساخته و خوانده شده‌اند:

1.Not Now John – Pink Floyd

2.Fragile – Sting

All Those Years Ago – George Harrison.3

4. Here Today – Paul McCartney

5. Empty Garden (Hey Hey Johnny) – Elton John

6. Life Is Real – Queen

7. The Late Great Johnny Ace – Paul Simon

8. Edge Of Seventeen – Stevie Nicks

9. Moonlight Shadow – Mike Oldfield

و در نهايت ؛ پرده آخر ...

10:50شب هشتم دسامبر 1980، جان لنون در حالی که از استودیو همراه با همسرش یوکو به آپارتمان خود در ساختمان داکوتا در شهر نیویورک بازمی‌گشت به دست یکی از طرفداران سابقش به نام مارک دیوید چپمن با شلیک چهار گلوله کشته شد. جان ساعاتی پیش از آنکه به قتل برسد، نسخه یکی از آلبوم‌های خود را برای دیوید چپمن امضا کرده بود.و آخرین عکس یادگاری خود را با او گرفته بود. تنها عکسی که درکنار امضایش تاریخ گذاشته بود!!!! اما ساعاتی بعد چپمن او را هنگام ورود به مجتمع آپارتمانی محل سکونتش هدف گلوله قرار داد.

آخرین عکس از جان لنون در حال امضا برای مارک چپمن است که ساعتی بعد توسط او ترور میشود. چپمن در گوشه راست تصویر دیده میشود.

جسد جان لنون دو روز بعد از قتل در گورستانی در نیویورک سوزانده شد و خاکسترش نزد همسرش باقی است. مرگ نابهنگام جان لنون در 40سالگی و در اوج محبوبیت، احساسات جهانیان و به ویژه مردم بریتانیا را سخت برانگیخت.

چپمن که هنگام ارتکاب قتل 25ساله بود، پس از دستگیری به 20 سال حبس محکوم شد، و اکنون اگرچه چند سالی است که دوره محکومیتش تمام شده، اما هنوز در زندان است و چند ماه پیش هیات رسیدگی به عفو مشروط زندانیان برای چندمین بار درخواست او را برای آزادی مشروط رد کرد. قاتل جان لنون به این هیات گفت اکنون از ناگواری عملی که مرتکب شده، آگاه است و می‌داند این رویداد چه تاثیری نه فقط بر سرنوشت لنون بلکه بر زندگی همسر، فرزندان و دوستداران این هنرمند داشته است. چپمن همچنین گفته بود؛ «در این مدت من به این نکته پی برده ام که در آن زمان واقعاً از ارزش جان آدمی ‌که کشتم، آگاه نبودم. فکر نمی‌کردم او یک انسان است. حالا در 53 سالگی از اهمیت حیات یک انسان، شناخت عمیق‌تری پیدا کرده ام.» اما هیات رسیدگی به عفو مشروط زندانیان به دلیل نگرانی نسبت به امنیت و آسایش جامعه درخواست آزادی مارك دیوید چپمن را رد کرد. فرصت بعدی او برای ارائه درخواست آزادی از زندان، دهم آگوست 2010 است. چند ماه دیگر باید منتظر ماند و دید که آیا چپمن سرانجام آزاد می‌شود یا خير؟

اگر من قاضی میبودم بدون شک گوش کردن هر روزه آثار جان لنون را جزوی از برنامه محکومیت چپمن قرار میدادم.به نظرم این بزرگترین عذابی است که میتوان برای او قائل شد.

I was Nobody ,
Until I killed the most somebody on the earth… Mark David Chapman( John Lennon`s Assassin)
«پایان قسمت اول»

خلوتي در شلوغي

امروز در خلوت تنهايي ،پس از یک پرواز 3 ساعته از گوانگجو به پکن ,
در يك مسير طولاني اتوبوس در جوار همراهان ،
صحنه ها و موسيقي schindler's list را از ابتدا تا به انتها در ذهنم ،تجسم و مرور كردم
و مثل صدها باري كه مشتاقانه به تماشاي آن مي نشستم،
آرام آرام گريستم....

دانلود اجراي ايزاك پرلمن از اثر جاودانه جان ويليامز"فهرست شيندلر"(حقا كه اسكار لايق آن بود)

http://www.mp3raid.com/search/download-mp3/816506/itzhak_perlman_schindlers_list.html

شايد شما هم به من پيوستيد....

چهل ساله شد woodStock

مرد سياهپوست با لباس كولي وارش كه به قبا بيشتر شباهت داشت تا لباس ، با گيتار آكوستيك اش وارد صحنه شد. كسي باور ندارد كه اين رنگين پوستي كه حتي دنداني در ردیف بالا ندارد و بيشتر به مستمندان ميماند ، همان نوازنده و خواننده راك / بلوز Richie Havens ميباشد. گروهش هم بمانند خودش لباسي ساده و بلند داشتند. از همان لباس هاي مخصوصي كه فقط سياهان به تن ميكردند. بزرگترين كنسرت تاريخ تا لحظاتي ديگر شروع ميشد . بيش از پانصد هزار نفر ازكشورهاي مختلف جهان به تماشاي اين كنسرت سه روزه بدون بليط آمده بودند .

WoodStock69

ريچي اولين آهنگ را كه يك موسيقي بي كلام بود را اجرا كرد ، تا به آنروز كسي اين چنين استيل عجيب و غريبي براي نواختن گيتار از هيچ نوازنده اي نديده بود. نوازنده فقط از انگشت شصت اش براي باره گيري استفاده ميكرد. مگر انگشت شصت آدم چقدر است كه بتواند تمام قطر گيتار را بپوشاند ، ريچي شروع به صحبت كرد. البته هدف اش سرگرم كردن مردم بود چون حين اجرا سيم ۱ گيتارش پاره شده بود و حالا داشت بدون رودروايسي روي صحنه سيم اش را عوض ميكرد!!! ( آخه معمولا" همه يه گيتار يدك دارند) لحظه اي دوربين از روي ساز او گذشت . هيچ كس اين خش ها را تا ده دقيقه قبل روي گيتار او نديده بود ، مگر با چه ضربي زده بود؟ " خب همه با Freedom موافقيد ؟ البته كه بله" . ريچي آكورد اول را شروع كرد و به گيتاريست دومش گفت : بيا ريتم منو بگير . گيتاريست دوم شروع كرد. آكورد بقدري قوي و تاثير گذار بود كه صدايي از كسي در نمي آمد ؛ صحنه بعد دوربين تصوير گيتاريست دوم را نشان داد كه از نفس افتاده بود. ريچي با صداي مردانه و قدرتمندي شروع به خواندن كرد:

Freedom
Freedom

Sometimes I feel
Like a motherless child
A long
Way
From my home, yeah
Yeah
Freedom
Sometimes I feel
Like I'm almost gone
A long, long, long
Way
Way from my home, yeah
Yeah

مرد سياهپوست آرام در حاليكه چشمانش بسته است و مينوازد و ميخواند از روي صندلي اش بلند ميشود و بدون پشت كردن به مردم تعظيم كنان عقب عقب رفته تا صحنه را ترك گويد . او فقط دوتا آهنگ نواخته بود ولي پشتش خيس عرق است. از صورتش هم چك چك عرق ميريزد . نميتوانيد تصور كنيد در اين لحظه چه اتفاقي ميافتاد. لحظه ايكه نيم ميليون تماشاچي مسخ شده به احترامش از زمين بپا خواستند و شروع به دست زدن كردند ؛ هربار كه اين صحنه را ميبينم بي اختيار اشك از چشمانم جاري ميشود و من هم از صندلي ام سالها بعد از آن واقع تكرار ناپذير بلند ميشوم و شروع ميكنم به دست زدن . فستيوال ۳ روزه 'ووداستاك' اين چنين آغاز ميگردد.
richie Havens in woodstock
Richie Havens woodstock 69

اين جشن هيپي هاست . سه روز كامل با موسيقي . بوي جوينت از صداي موسيقي تركيب نئشه كننده اي ساخته.زن ، مرد ، پير و جوان و حتي كودكان خردسال با مليت هاي مختلف اينجا جمع شده و ميرقصند .آنها زبان مشتركي دارند " صلح و موسيقي" .بزرگان راك آمده اند تا سه روز فقط و فقط براي دل خودشان و دل مردم به رايگان بزنند و همه يك صدا يگويند " ما از جنگ و كشت و كشتار خسته شده ايم؛ ما با زبان عشق " موسيقي" سخن ميگوييم و همه دنيا را دعوت به صلح و دوستي ميكنيم"

WOODSTOCK69
WOODSTOCK69

بزرگان راك و بلوز و كانتري جمعشان جمع است .آنها در کمال سادگی و بی آلایشی در کنارانبوه جمعیت مردم به اجرای موسیقی میپردازند.
Carlos Santana ي بزرگ كه چندي پيش به عنوان هنرمند برتر فاره آمريكاي لاتين شناخته شد به همرا ه گروهش كه يك درامر (جازيست) 16 ساله آنرا همراهي ميكند يكي از بهترين اجراهاي قطعه فراموش نشدني Soul Sacrifice را مينوازد
.Ten Years After و RollingStone بزرگان راک که امشب شب آنهاست ،از مستی روی زمین نیستند مردم تشنه موسیقی را به هیجان میاورند. ( مایک جاگر هنوز از جانب ملکه به لقب سر نائل نشده .اما وقتی هم که شد چندان فرقی نکرده بود چون نام خودش تبدیل به واژه ای در فرهنگ راک شده است) .
The Who با صداي راجر دالتري و گيتار پيتر تاوشند قطعاتي از سمفوني راك Tommy را اجرا ميكنند . تاوشند مانند هميشه در انتهاي كار گيتارش را خرد ميكند. ( چندي پيش در برنامه آموزشي زبان موسيقي كودكان بنام Wheels on the bus دايناسوري با صدايي بينهايت آشنا ديدم حدس ميزنيد كه يود؟ راجر دالتري!!)
Joe Cocker و آن صداي گرفته خش دار و منحصر بفرد اش كه از ته دل ميخواند ، Joan Baez كه صدايش بهمراه گيتار آكوستیك اش همچو لالايي آرامش بخش است . Country Joe همگي را به آواز خواندن وا ميدارد .Jefferson Airplane مردم را بوجد ميا ورد Crosby, Stills, Nash دومین اجرای زنده خود را اجرا میکنند Sly & the Family Stone و ترانه های هیپی راک اش. ودر انتها بچه سياه پوست نابغه و بي بضاعت چپ دستي كه با گيتار راست مينوازد و بالاجبار تمامي نت ها را وارونه ميزند.اسطوره گيتار الكتريك Jimi Hendrix . هندريكسي كه سال بعد از WoodStock در سن 28 سالگي براي هميشه چشمانش را فرو بست. ليكن با گذشت قرين چهل سال از درگذشت اش هنوز در رده نخست گيتاريست هاي الكتريك دنيا قرار دارد و به احترامش در اختتاميه تمامي جشنواره هاي معتبر گيتار الكتريك دنيا چون G3 ،كارهاي از او را بصورت دسته جمعي مينوازنند.


Jimi Hendrix at Woodstock, 1969.
Jimi Hendrix at Woodstock, 1969.

امروز چهل سال از آن واقعه تاریخی میگذرد. اما هنر برخلاف سیاست تکرار ناپذیر است. جشنواره های زیادی بانام Woodstock در این سالها برگزار شد لیکنWoodstock۶۹و Jimi Hendrix هرگز تکرار نشدند. خوشا به حال آنانكه آنروز آنجا بودند. اي كاش من هم آنجا بودم. اي كاش

امروز دوستان موزيك باز سالروزWoodstock, را بهم تبريك ميگفتند.

اين پست را به تمامي دوستان و علاقمندان واقعي موسيقي راك تقديم ميكنم.

روزتان مبارك

لینك دانلود

Richi Havens - WoodStock 69 - Freedom

woodStock69- 4 CD

Get up, stand up

Get up, stand up: stand up for your rights!
Get up, stand up: don't give up the fight!
Get up, stand up: stand up for your rights!
Get up, stand up: don't give up the fight!


Preacherman, don't tell me,
Heaven is under the earth.
I know you don't know
What life is really worth.
It's not all that glitters is gold;
'Alf the story has never been told:
So now you see the light, eh!
Stand up for your rights. Come on!

Get up, stand up: stand up for your rights!
Get up, stand up: don't give up the fight!
Get up, stand up: stand up for your rights!
Get up, stand up: don't give up the fight!

Most people think,
Great God will come from the skies,
Take away everything
And make everybody feel high.
But if you know what life is worth,
You will look for yours on earth:
And now you see the light,
You stand up for your rights. Jah!

Get up, stand up! (Jah, Jah!)
Stand up for your rights! (Oh-hoo!)
Get up, stand up! (Get up, stand up!)
Don't give up the fight! (Life is your right!)
Get up, stand up! (So we can't give up the fight!)
Stand up for your rights! (Lord, Lord!)
Get up, stand up! (Keep on struggling on!)
Don't give up the fight! (Yeah!)

We sick an' tired of-a your ism-skism game -
Dyin' 'n' goin' to heaven in-a Jesus' name, Lord.
We know when we understand:
Almighty God is a living man.

You can fool some people sometimes,
But you can't fool all the people all the time

So now we see the light (What you gonna do?),
We gonna stand up for our rights! (Yeah, yeah, yeah!)

So you better:
Get up, stand up! (In the morning! Git it up!)
Stand up for your rights! (Stand up for our rights!)
Get up, stand up!
Don't give up the fight! (Don't give it up, don't give it up!)
Get up, stand up! (Get up, stand up!)
Stand up for your rights! (Get up, stand up!)
Get up, stand up! ( ... )
Don't give up the fight! (Get up, stand up!)
Get up, stand up! ( ... )
Stand up for your rights!
Get up, stand up!
Don't give up the fight

دانلود ترانه Get Up Stand Up اثر Bob Marley سلطان Reggae

فلسفه ، ریاضیات - موسیقی و هارمونی - قسمت دوم



ضمن تشكر و سپاس از همه دوستاني كه لطف كردند و در بحث "فلسفه ، ریاضیات - موسیقی و هارمونی" شركت نمودند،در پاسخ به همه مباحثات انجام پذيرفته و كامنتهاي ارزشمندي كه عزيزان از خودشان به يادگار گذاشتند؛ شايسته ديدم در پستي جديد به ارائه پاسخي كلي به نظرات مطلب قبلي و در تكميل مباحث بپردازم:
(پيشنهاد ميكنم بدون ترس از قد و قواره مطلب آن را تا به انتها ادامه دهيد چون به نتايج جالبي رسيدم)


هندسه موسیقی

در بررسی تاریخ موسیقی ،در ابتدا نگاهی نه چندان گذرا ،به فرهنگ و فلسفه یونانی خواهیم داشت. این گام ضروری است چرا که تردیدی وجود ندارد كه اندیشه‌های فلاسفه یونانی ،در این امر تاثیرگذار بوده است.یونانیان معتقد بودند ، موسیقی حاوی کیفیتی اخلاقی است ؛ این اعتقاد ، احتمالا بدان معنی است که آنان از انواع گوناگون موسیقی حالات و مفاهیم ویژه ای را برداشت میکردند.
یونانیان دستگاه های زیادی را میشناختند ( در حدود شصت مد داشتند- که آهنگ وترتیب فواصل متفاوتی داشته است. و هردستگاه کیفیتی داشته که احساس ویژه ای را تداعی میکرده است.)
از نظر کیفی موسیقی یونانی بیشتر شبیه به موسیقی شرقی می بوده.
در یونان گاه نوازنده فلوت با کفش های چوبی در جلو نوازندگان می ایستاد و ضرباهنگ را حفظ میکرد.در برخی افسانه ها پیدایش سازهای زهی را به هرمس خدای یونانی نسبت میدهند که از پوست لاک پشت و گاوی که از آپولون میدزدد ،ساخته است. او از روده گاو سیمهایی میسازد و دوشاخ گاو را بجای دستان لاک پشت میگذارد وبدین ترتیب جعبه ساز را فراهم میکند و سیمها را به شاخ میبندد.

تاريخچه هارموني در موسيقي و نظريه اعداد

بررسی تاریخی موسیقی با فیثاغورث آغاز می‌شود. فیلسوف نام‌آوری كه 5 قرن قبل از از میلاد میزسته و از بنیانگذاران اولین انجمن فلسفی عرفانی در زندگی انسان است. فیثاغورثیان عدد را بخاطر هم‌آهنگی و نظم موجود در آن ؛ اساس ومبدأ همه چیز می‌پنداشتند و بر این عقیده بودند که تمام مفاهیم را به کمک آن می‌توان بیان نمود.گام‌ فیثاغورثی‌ در موسیقی‌، ‌ بر "نظریه‌ی‌ اعداد" و چرخه فواصل پنجم استوار بود.
فلسفه فیثاغورثیان در پیشرفت موسیقی یونانیان در رابطه با فواصل هارمونی و گام فیثاغورثی کمک شایانی میکند.همانطور که میدانید محور افكار و اعمال فیثاغورثیان ؛ تزكیه و تطهیر بوده است. آنها عوامل وصول تطهیر و تزكیه را، تمرین سكوت، موسیقی و مطالعه ریاضیات می‌دانستند. همنشینی موسیقی و ریاضیات در ذهنیت فیثاغورثیان، بابهای معرفتی مهمی را بر ذهن و روح بشر گشود و در این میان موسیقی كه نسبت بسیار گسترد‌ه‌ای با عدد و هندسه داشت، عاملی برای عروج و صعود روح و ادراك رقص و چرخ افلاك توسط فیثاغورثیان شد. فیثاغورثیان اولین كسانی بودند كه پی بردند می‌توان فواصل میان نتهای چنگ را با عدد بیان كرد. فیثاغورث همچنین میان سازواره‌ای موسیقایی و ریاضیات رابطه‌ای اساسی یافت. این كشف بسیار دقیق و روشن بود. هر گاه تك تار كشیده‌ای را به ارتعاش درآوریم یك نت اصلی ایجاد می‌كند. نتهایی كه با این نت سازواره‌ای دارند با تقسیم تار به عده كاملا درستی از اجزای آن به دست می‌آیند، درست به دو جزء، درست به سه جزء، درست به چهار جزء. الی آخر. اگر نقطه ساكن تار، یا گره، بر یكی از این نقاط مشخص قرار نگیرد، صداناساز است... فیثاغورث دریافته بود كه نواهایی كه به گوش خوشایند هستند با تقسیمات طول تمام تار بر اعداد درست مطابقت دارند. این كشف برای فیثاغورثیان نیرویی عرفانی داشت.

پیوستگی ریاضیات، فلسفه، هنر، الهیات و عرفان

تطابق میان طبیعت و عدد آنچنان قوی بود كه اینان متقاعد شده بودند كه نه تنها صداهای طبیعت، بلكه همه ابعاد ممیز آن نیز، باید اعدادی ساده و بیانگر سازواره‌ای باشند. مثلا فیثاغورث و پیروانش بر این عقیده بودند كه مدارهای اجرام فلكی را ( كه به تصور یونانیان روی كر‌ه های بلورین به دور زمین گردش می‌كنند) با ربط دادن آنها به فاصله‌های موسیقی می‌توان محاسه كرد. احساس آنها چنین بود كه همه نظامهای موجود در طبیعت موسیقایی‌اند : از دید آنها گردش چرخ، موسیقی افلاك بود. فیثاغورثیان زمین را كروی می‌دانستند و معتقد بودند «زمین نه تنها مركز جهان نیست بلكه خود و سیارات همراه با خورشید؛ گرد آتش مركزی یا «كانون جهان» كه با عدد یك، یكی گرفته می‌شد می‌گردند.»

تحلیل موسیقایی فیثاغورثیان در طول تاریخ مورد ستایش و در عین حال انتقاد برخی واقع شده است. لیكن اهمیت كار شان در كشف نقش مهم اعداد در موسیقی و حساب بسیار قابل توجه و غیر قابل انكار است. برتراندراسل در این مورد می‌گوید: «رابطه‌ای كه فیثاغورث میان موسیقی و حساب پدید آورد هنوز در اصطلاحات ریاضی «معدل هارمونیك »و «تصاعد هارمونیك»به جای مانده است.» همچنین راسل معتقد است نسبت قوی میان ریاضیات و حقیقت، منشأ اعتقادات عرفانی و عقلانی در حیات انسان شده است: »به نظر من بزرگترین منشأ اعتقاد به حقیقت كامل و ابدی و نیز اعتقاد به عالم معقول و نامحسوس همان ریاضیات است. نظریات عرفانی درباره نسبت زمان و ابدیت نیز به وسیله ریاضیات مطلق تقویت می شود. زیرا كه اشیای ریاضی مانند اعداد اگر اصولا واقعیتی داشته باشند، ابدی هستند و در بستر زمان قرار ندارند چنین اشیای ابدی را می‌توان افكار خدا پنداشت؛ نظر افلاطون كه می‌گوید خدا " مهندس" ‌است و عقیده سر جیمز جینز كه می‌گوید "خدا به علم حساب معتاد است" از این جا آب می‌خورد، دین تعقلی در برابر دین اشراقی، از زمان فیثاغورث و خاصه از زمان افلاطون تاكنون متأثر از ریاضیات و اسلوب ریاضی بوده است، تركیب ریاضیات و الهیات كه با فیثاغورث آغاز شد، در یونان و قرون وسطی و عصر جدید تا شخص كانت صفت مشخص فلسفه دینی شد. «
این پیوستگی و پیوند میان ریاضیات، فلسفه، هنر، الهیات و عرفان بعدها عامل بسیار مهمی در جهت گیری هنر و خصوصا"شکل گیری هنر اسلامی شد.

هندسه مقدس و ساختار موسیقی

افسانه ها نحوه ی دریافت چنگ دستی ارفنوس از اپولو را حکایت کرده اند. با نواختن جنگ دستی اش ارفنوس هارمونی هایی را تولید می کند که تمامی طبیعت با یکدیگردر صلح و صفا گره می خورند.

فیثاغورث از ساموس بر اساس الهامی از سنت ارفنوس علم موسیقی را با اولین ازمایش و تجربه ی فیزیک دنیا رابنیان نهاد.او با به صدا دراوردن تارهایی با طولهای مختلف, فیثاغورث نشان داد که ارتعاشاث صوتی طبیعتا در سکانسی از تمامی تن ها یا نت ها یی که در یک الگوی هفت گانه تکرار می شوند, ایجاد می شود.چیزی شبیه هفت رنگ رنگین کمان, اوکتا وتن های هفت گانه در حقیقت تمام مخلوقات, ماتریکس اواز فرکانس ها یی است که می تواند به صورت رنگ, صوت ,ماده و حالات شعوری تجربه شود.این رابطهء صوت, ماده و شعور و اگاهی از آنجاییکه شعور انسانی بر فضا و ماده جهان تاثیر گذاراست اهمیت میابد. همانطوری که فیزیکدان استانفورد ویلیام تیلر ثابت کرده است:"هدف ما جهت بخشی و ارزش دهی به طبیعت است."

من هم بر این باورم که این ماتریکس( قالب) خلقت, منتظر ماست تابا ارتعاشی هارمونیک جهان را به صورت شکل کامل و آرمانی اش در اوریم.

موسیقی و جامدات افلاطونی

جامدات افلاطونی, اشکال بنیادین هندسهء مقدس 5 شکل هندسی سه بعدی است که تمامی سطوح مشابه هستند و هر یک از جامدات افلاطونی یکی از 5 عنصر خلقت را به صورت زیرنشان می دهد

چهار وجهی--- اتش

مکعب --- خاک

هشت وجهی --- هوا

دوازده وجهی---اتر

بیست وجهی--- اب

این 5 جامد افلاطونی دارای حرکت کیمیاگری از عناصر و خود خلقت است. مقدمه یاد شده درباره قدرت روحانی با تجربه ای از این حقیقت آغاز میگردد : هلیوس نسبت های موسیقی و مقیاس ها ی مربوطه ی تن برای هر اشکال افلاطونی را شناسایی کرد. او حتی صفحه کلید خود را به فرکانسها ی خاص به منظور ایجاد تناسب دقیق تنظیم کرد. در طول برنامه هایش, او مقیاسها و هندسه هایی از هر شکل بدون نشان دادن به مستمعان خود که چه نوع هندسی او می نوازد, می نواخت. به هنگام نواختن آن ,همکارانی درهر قطعه بودند وسپس توصیف می کرد که کدام اشکال را تجربه کرده است. نتایج خارق العاده بودند. هر سه بعدی افلاطونی به طور صحیح درک, احساس و در طول هر یک از پنج تعمقات موسیقی مشاهده می شد. شاید این اولین تجربه در باره ی تشخیص قدرت انتقال موسیقی وپتانسیل آن به تنظیم خلقت بود. این دقیقا چیزی است که عارفان و دانشمندان قدیمی گذشته به ما گفته اند.

شکل انسانی , جهانی و دوازده وجهی

زمانی که میکل هلیوس پنج قطعه ی خود را نواخت ناخودآگاه دوازده وجهی مورد توجه قرار گرفت. این شکل می تواند برای نشان دادن ترتیب اسمان ها همچنین تعمق کامل بین بی نهایت و متناهی ,کره ومکعب مشاهده شود. با درک رابطه ما با دوازده وجهی می توانیم شاید مکان خود بین اواز اسمانی که خلقت است را حس کنیم.دوازده وجهی متشکل از دوازده سطح پنج ضلعی است (که هر وجه پنج ضلعی از دوازده وجه آن اول نمادی از مقدس پنج است ) و به " اتر" معروف است. با مد نظر قرار دادن این که دوازده وجه از سطوح پنج ضلعی ساخته می شود ,جالب توجه است که محققان فیزیک کوانتوم درامریکا و فرانسه اخیرا به این نتیجه رسیده اند که : مبنای محاسبات امواج ناشی از
Big Bang ،دوازده وجهی است. بعلاوه این حقیقت که پنج جامد سه بعدی و پنج عنصر بنیادین زندگی وجود دارد می توان نشان داد که کل نژاد انسانی در این نسبت ها ی بنیادی مقدس پیوند خورده اند. برای جسم فیزیکی با پاها و دستهای باز شده که به صورت ستاره ی پنج پر است ؛با قرارگیری نقطهء پنجم در بالای سر ،که هر یک از این نقاط نیز دوباره به عدد پنج مرتبط هستند: پنج انگشت در انتهای هر دست, پنج انگشت در انتهای هر پا و پنج حفره در صورت.به علاوه, ما همگی صاحب پنج حس دریافت فیزیکی هستیم. بنابراین نسبتهای طلایی جهان و بدن ما با هارمونی پنجگانهء موسیقی تنظیم شده اند. اگر بتوانیم انسان را هندسه ی ستاره ی پنج بر بدن انسان "پنج ضلعی " تصور کنیم-دوازده وجهی را جهان میابیم که در باطن در هر دو؛ نسبت مقدس و پتانسیل برای کمال هارمونی موجود است.(شايد آلبوم -دوازده رقص با خدايان اثر يان اندرسن كه در پست " فلوت زن يك پا " به آن اشاره داشتم هم از همين جا مشتق شده باشد. شايد...)
جهان و انسانیت هندسه ها را نشان می دهند،در حالیکه ما خودمان هندسه ء جهان را مجسم می کنیم.

فای و پنجگانه ی موسیقی

برای ادامه, ابتدا به شناخت این که ( پنتاگرم و گلدن مین) دقیقا با هم مرتبط هستند نیاز داریم. زیرا زوایای پنج ضلع ستاره ی پنج پر نسبت دقیق 1/618 نسبتی طلایی که در ریاضی به عنوان فای معروف است را دارند. پنج, دانگ موجود در موسیقی بسیار مقدس است و تاثیر هارمونی گذاری بسیاری بر روز و سیستم انرژی انسان دارد. آن اولین هارمونی است که, با نواختن تارها به صدا درمی اید و به نتها زیبا یی وزیر و بم می دهد. صدای مقدس ان,سالهاست که نماد سرود مذهبی کلیسای کا تولیک است . در حقیقت این موسیقی الهامی ترکیبی از موسیقی عصر جدید فرهنگهای قدیم است که در موسیقی پنجگانه ساخته می شود. ارتباط موسیقی و هندسه در اینجا به خوبی مشخص شده است. معماری و ساختار مقدس "موسیقی" ثابت است. این مطلب در بارهء ساختار بدن انسان نیز صدق میکند. فیثاغورث اولین فردی بود که دانگ پنجم را توصیف کرد که از لحاظ زیبایی فراگیر شده است . آن نماد اصلی هارمونی است که عالم صغیر و کلان جهان را در یک کل جدا ناپذیر کنارهم قرار می دهد. دانگ پنجم صوت زیبایی است که نحوه ی عملکرد جهان را نشان می دهد.و در ساختن نسبتهای "فای", در معماری و طراحی معابد و کلیسا ها، تاثیر پذیر از دانگهای موسیقی (که تناسبهای مقدس برمبنای آن پایه ریزی شده است ) می باشند.این تاثیرات که به عنوان تاثیرات قدرتمند ,تنظیم کننده تجربه شده اند؛ می توانند هنگامیکه فردی برای اولین بار وارد کلیسای گوتیک و یا معبد مصر باستان شود دریافت شود, واقع شدن در چنین فضایی، به ما در رسیدن به دیگر ابعاد شعور و اگاهی کمک می کند. این تجربه شبیه همان تجربه ای است که ما به هنگام گوش دادن به یک موسیقی مقدس احساس می کنیم.

دایره ی پنجگانه ها و چاکراها

با به کارگیری اصول ياد شده و حركت بسوي هارمونی های پنج گانه, ما به دایره ء پنج گانه ها می رسیم, یک سکانس موسیقی که دلالت بر روابط هارمونی سیستم انرژی انسان می کند. زیرا دایره و چرخه ی پنجگانه, سیستم چاکرا در بدن انسان را نشان می دهد. همانطور که می دانیم هر چاکرا, یک چرخه ی رسیدگی است. در اینجا همچنین خاطر نشان می شوم که هر چاکر در رنگ و صدا متشکل از اشكال ساده ی هندسی است. تن ها و رنگ های موسیقی که با چاکرها مرتبط هستندشامل :ريشه(قرمز), حلق(فیروزه), شکم(نارنجي), ابرو(نیلی), عقل(زرد), قلب(سبز) . ترکیب چاکرا ها که با به کار گیری چرخه پنجگانه ها که به دست می اوریم یک سیستم بسیار پیچیده تری از پیشرفت خطی قدیمی ارائه می دهد. همچنین شایان ذکر است که در سازگاری صوتی, ارتباطات بین هارمونی های چاکرا, تطابق قوی ما بین مباحث را بازگو می کنند.برای مثال در پیشرفت دایره ی پنجگانه ها, چاکرا ریشه ی(قرمز) مستقیما به چاکر حلق (زرد)مرتبط است.

دایره ی پنجگانه و سري فیبوناجی

در دایره ء پنجگانه ها روش دیگری را مشاهده می کنیم که در آن گام موسیقی به هندسه ی مقدس مرتبط است زیرا پیشرفت موسیقی دقیقا موازی با سري فیبوناجی است. همانطوری که می دانیم دنباله فیبوناجی با شماره ی یک اغاز می شود و با افزودن دو شماره ی قبلی ادامه می یابد. بنابراین شماره ی دوم در سري نیز یک است و سپس 2, 3, 5, 8, 13 , 21, 34, 55, 89 ,144 و....

و نمودار این سري( توالی) تقریبا با نمودار مارپیچی توالی طلایی مطابقت دارد . یکی محدود است و دیگری بی نهایت است فیبوناجی نشان داد که شاخ و برگ دادن و اشکال مارپیچی در طبیعت از قوانین یکنواخت مشابهی که در گام موسیقی یافت می شود پیروی می کنند زیرا سري آن به طور عددی تمامی دانگ ها یی که تار موسیقی را تشکیل می دهند را بیان می کنند.

افلاطون ,کاشف جامدات افلاطونی براین باور است که موسیقی قویترین تاثیرگذار زندگی است. او در رساله اش ایجاد و خلقت عددی جهان فیزیکی و روح( که به آن جان ميبخشد) را توصیف می کند. افلاطون از دانشجویانش خواست تا بناهای مقدس و باستان را با سرود مقدس با به کار گیری گروه های کر جاویدان به منظور اکو و انعکاس هارمونی های کر سماوی را فعال سازند. انقلاب افلاطون جهان را بسان یک موجودی توصیف می کند که با هشت دوک سره در هم تافته شبیه چرخ ریسندگی بزرگ با هشت بافنده ی زن که تار و پود در خلقت را نمایان می سازند نگه داشته میشود.
(خالي از لطف نيست اگر اينجا اشاره اي كوتاه داشته باشم به فيلم اكشن / فلسفي Wanted و دستگاه ريسندگي كه پيامها از عالمي ديگر از طريق آن به انجمن اخوت ارسال ميشد)هر یک از دوک سره شامل یک سیاره است. و در هر سیاره عالی مقامی قرار داردکه نت خاص خود را می خواند و رنگ ویزه ی خود را ساطع می کند. عارف و ستاره شناس معروف آلمانی کپلر در نظراتش بر روی پنج جامد افلاطونی, نسبت های هارمونی انها و نحوه ی ارتباط این اشکال با مدار های چرخشی و فرکانس های صوتی تاکید کرده است. او تن های موسیقی سیارات مجزا, گام های موسیقی حرکات چرخشی ،را یافته است همانطوری که Stephen Hawking ميگويد: کپلر حتی قادر به تعیین این که چهار نوع صدا در سیارات مشخص شده اند بود : سوپرانو, کنترالو, تنور و بمر.

در یافتن موسیقی جهان, کپلر نشان داد که اشکال زندگی بر روی زمین از اصول مشابه هارمونی پیروی می کند همانند اصولی که در ستارگان یافت می شود.

معابد صدا

غرب خود را با دانش مشابه با سنتي كه افلاطون پايه گذاري نمود ، در آغاز هزاره ی دوم خود را احيا ميكند. در طول این زمان, صد ها کلیسای گوتیک در سراسر اروپا ساخته شدند همگی از این دانش مبهم غربی الهام گرفته اند : همگی توسط طبقه ی عرفانی معروف به knights templar شناسایی شده اند. با شناسایی معبد سلیمان در اورشلیم گاو صندوق های فهرست ها و مصنوعات مخفی شناسایی شد ، این گنجينه اسناد شامل اصول علوم کیمیاگری ،ساختار ، هندسه ی مقدس, ورابطه ی انها با صوت ،ستاره شناسی و ژنتیک را توصیف می کند. آنچه در خرابه های مقدس باستان یافت شده است که شامل صندوق میثاق ,جام مقدس و راز های مربوط به مریم مجدلیه و اصل و نسب مقدس می باشد. (تئوري دن براون در راز داوينچي از اينجا نشآت ميپذيرد )با الهام از این موارد کلیساهای بزرگ گوتیک مانند:

Chartres, Notre Dame, Salisburg, St. Denis, Clung با استفاده از اصول هندسه ی مقدس و صوتی هارمونی طراحي و بنا شده اند.

تغییرات هزار ساله و اوازه خوانی

موسیقی و آواز مقدس همیشه با ما بوده است. اما افزایش محبوبیت آن در نقطه ی عطفي هزار ساله رخداده است. اين اوج گيري از آغاز هزاره ي اول مسیحیت و در طول دوره ی رونسانس ادامه يافته است . و امروزه, زمانی که ما به دنبال الگو جدید هستیم و کتاب خود را برای هزار سال بعد می نویسیم آواز خوانی نیز دوباره اهمیت خود را باز يافته است . ساختار مقدس به کار رفته در كلیساهای قرون وسطی مشخصه های خاص پژواک صدا را بازتاب می کنند که به طنین های ثابت کرهای جاویداني که توسط راهبان حفظ شده اند؛رسانا بوده اند. این کرها حداقل در سه محل حفظ شده اند.جالب است بدانيد اين سه محل مقدس از يكديگر به يك فاصله بوده اند و اينكه محل هاي اختصاصي آنها با طلوع آفتاب و نسبت هاي مقدس مطابقت دارد. همچنين محل هاي مقدس در فرهنگ هاي ديگر در رابطه هندسي با يكديگر قرار دارند و با موسيقي و آهنگ مقدس كه با جهان و فصل ها همگام شده حفظ شده اند.در فرهنگ معماري ايراني و اسلامي هم ميتوان به تكنيك استفاده شده در بنا هاي "عالي قاپو" و" مسجد جامع اصفهان" كه از شاهكارهاي شيخ بهايي در معماري انعكاس صدا هستند نام برد.

Cymatic

با آغاز علم جديد Cymatic، محققین آزمايشاتي را انجام دادند كه نشان مي داد پودرها، خميرها و مايعات ساكن كه با تن هاي خالص، شنود پذير بوده و روح مي‌گيرند، الگوهاي جرياني را شكل مي‌دهند كه تمامي آنچه در طبيعت، هنر و معماري يافت مي‌شود را منعكس مي‌كنند. كه رابطه اي بين صدا و شكل وجود دارد كه در حقيقت موضوع جهان، آشكار سازي فيزيكي ارتعاش است.

دكتر Emato از طريق تصوير برداري كريستال هاي آب نشان داد كه ارتباط هندسي بين تفكرات انساني و احساسات و شكل زيادي از مواد كه اطراف ما است، وجود دارد.
آبي كه Emato نشان داده با موسيقي دلنشين يا عشق بدست مي‌آيد و دستخوش تغييرات مولكولي به اشكال هندسي، زيبا و هارموني مي‌شود. عكس اين مطلب نيز اتفاق مي‌افتد: تفكر و احساس منفي يا ناآرام و پرسروصدا موجب بي نظمي و بي شكلي كريستال هاي آب مي‌شوند. اين ايده ها، بازتاب هاي مدرن از اصول ازلي شناخته شده در تمامي فرهنگ هاي بومي و باستاني مي باشند.

بطور خلاصه :

اكنون كه دريافتيم جهان بازتابي از ترانه ماست.
وظيفه ما سرودن زيبايي براي داشتن جهاني زيباست.

فلسفه ، ریاضیات - موسیقی و هارمونی - قسمت اول

با توجه به اهمیت نقش هارموني در انواع موسيقي و در تکمیل پاسخ بعضی از کامنتهای مربوط به پست های موسیقی ؛قبل از ادامه بحث «باغ اسرار با نگرش نئوکلاسیک » ،فرصت را مناسب دیدم تا با نگرشي متفاوت و با نیم نگاهی به مبحث هارموني، موضوع را از ديدگاهي جديد ادامه دهم :

ریاضیات و موسیقی

ریاضیات و موسیقی هر یک بنوبه خود از ابتدای خلقت در مسیر تکامل تمدن بشری نقش موثری داشته اند. ریاضیات بطور مستقیم با پیشرفت گونه های مختلف علوم تجربی، نظری، مهندسی و ... در ارتباط بوده و موسیقی علاوه بر تاثیر مستقیم بر سایر هنرها، همه روزه درحال تعامل با انسان در تمام نقاط جهان است بگونه ای که امروزه از آن حتی بعنوان یک ابزار برای جهت دادن به پدیده های اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی استفاده می شود.

ریاضیات برای بسیاری از مردم مبهم و اسرار آمیز است و میزان شناخت از ریاضی تنها محدود به تصور اعداد و انجام محاسباتی است که در مدرسه فرا گرفته اند، که اغلب نیز با احساس طرد و بی علاقگی همراه بوده است . چرا که معتقدند ریاضیات به شدت انتزاعی ,عقلی و خشک و بی روح است .از سوی دیگر موسیقی هنری آکنده از شور و نشاط بوده و سرشار از احساس است و در تمامی زندگی ما حضور دارد.در ابتدای امر این دو مقوله کاملا" متناقض به نظر می آید اما با کمی دقت در تاریخ متوجه نوعی ارتباط دیرینه میان این دو مقوله میشویم چرا که یونانیان باستان، ریاضیات و موسیقی را شدیدا"به یکدیگر وابسته می دانستند . در آن زمان موسیقی ، نوعی نظم و انظباط سخت و طاقت فرسای ریاضی و به عبارتی پرداختن به روابط ، نسبتها و مقادیر عددی انگاشته می شد.در دوره تحصلات فیثاغورثی،موسیقی در جوار و هم ردیف علم حساب ،هندسه و هیئت (ستاره شناسی ) قرار میگرفت. اما از آنجایی که موسیقی صرفا" علم اصوات و هارمونی به حساب می آمد، جنبه های هنری و بدیع در اجرای آن کاملا" نادیده گرفته می شد و این امر تاقرون وسطی اروپا ادامه پیدا کردتااینکه رابطه بلعکس بر آن صادق شد چرا که تاقبل از آن دوران موسیقی تنها احساسی تلقی میشد و جنبه های هارمونی و ریاضیاتی آن در نظر گرفته نمی شد. یوهان سباستین باخ با بنیان تکیه گاهی از جنس ریاضی برای موسیقی بر این قائله برای همیشه خاتمه داد.

جالب است بدانید که قرن ها قبل از زمان باخِ ؛ در یونان باستان ؛ موسیقی و ریاضیات (حساب و هندسه) در کنار نجوم تشکیل علوم چهارگانه را می دادند، درواقع یونانیان قدیم به این چهار شاخه از علوم به دیده ریاضیات نگاه می کردند. در آن دوران از تمدن بشری موسیقی بعنوان علمی مطرح بود که توسط آن روابط و نسبت های ریاضی به عمل تجربه می شد و به موسیقی در مدارس به اندازه حساب، هندسه و نجوم بها داده شده، دانش آموزان مجبور بودند در موسیقی نیز به انداز سه علم دیگر کسب معلومات کنند.

هارمونی - هارمونیک

به نظر شما هارمونیک ، هارمونی چيستند ! به نظر هم ریشه میرسند؛ شاید برای شما هم این سوال پیش آمده که معنی این لغت و ریشه آن چیست؟ در حقیقت برای اینکه درک و شناخت جامع تری از امواج هارمونیک و اصل مطالب مربوط به آن داشته باشید؛ لازم دیدم گوشه ای از تاریخ و فلسفه وجودی هارمونی به صورت اختصار بیان شود. کلمه “هارمونیک” در کتابهای موسیقی ؛ ریاضی و هم فلسفه به چشم میخورد!

سوال اینجاست که کاربرد این لغت در این کتابها که مطمئنآ موضوعات تحلیلی و دیدگاهی متفاوت نسبت به هم دارند، به هم مربوط هست یا میتوان آنها را به هم مربوط کرد؟ چرا از یک طرف آن را در کتب یونانی و همراه با اسطوره ها و خدایان شاهدیم و از طرف دیگر، یک کتاب هندسه که در آن نجوم هم هست - مانند کتابی که کپلر نوشت - حتی در تیتر اسم آن کتاب کلمه "هارمونی "وجود دارد؟ آيا دلیل این کاربردها واقعآ به هم مربوط است؟

اگر در همه موارد در آخر به یک معنی برای کاربرد هارمونی و مشتقات این کلمه برسیم، یعنی موسیقی و ریاضیات را میتوان به نوعی به یکدیگر مربوط دانست و با دسته بندی علوم از نظر یونانیان باستان آن را تکمیل کرد.همچنين میتوان این مسئله را با زیبایی شناسی و فلسفه توصیف و تحلیل کرد .

تعریف هارمونی
:

کلمه "هارمونی" (Harmony) ریشه در کلمات یونانی داشته و در محاوره یا فلسفه، هارمونی را “تناسب “معنا میکنیم. از نظر ريشه شناسى، هارمونى يعنى” هماهنگى و وحدت” كه بيانگر توافق و يگانگى اجزاى تشكيل دهنده [يك واحد] است.

به این قطعه انتخابی از کتاب "لیر هارمونیک" / The Harmonic Lyre - Stephen Ian McIntosh / که براساس افسانه های یونان باستان نوشته شده توجه کنید: " آنگاه که یک لیر( ساز لیر ) از طرف آپولو به ارفئوس عطا شد... ارفئوس با نواختن لیر، هارمونی هایی را در جهان خلق کرد که طبیعت را در کمال آرامش در ثبات ابدی قرار داد."

میتوان با برداشت از این چنین نگارشهایی که ریشه در باورهای بشری دارند، قدرت هارمونی در ایجاد جهانی کامل از نظر فلسفه را توجیه کرده و بعلاوه با این توصیفات هارمونی را به نوعی از اصول کمال تلقی کرد.

تفسير رياضيات از هارموني

اگر بخواهیم به هارمونی از نظر تاریخ ریاضی نگاه کنیم، باید به کارهای فیثاغورس و پیروانش بپردازیم که در اصل از اولین کسانی بودند که این مسئله را با آزمایش روی سیمهایی با طولهای متفاوت بوجود آوردند. فیثاغورسیان با نسبت دادن طول سیمها به نتهای موسیقی یا آزمایش روی ستون هوا یا ظروفی که در آنها مایعی باشد و دیگر آزمایشات مشابه، تلاش داشتند نظریه خود را که همان ساختار رياضى وار جهان (world constructed mathematically) بود را تکامل بخشند.

توجه داشته باشید که براى فيثاغوريان هارمونى يك اصل بشمار میرفت، چرا که وحدت و هماهنگى هارمونى به معناى يونانى كلمه، در همه جا، کلآ چيزى مثبت و زيبا به شمار میرفت و در واقع ایشان تلاش میکردند هارمونی های جهان را کشف و تحلیل کنند و کشفیات خود را با زبان ریاضی بیان کنند و از طریق ریاضی روی سیستم آن کار یا (بهتر بگوییم) تسلط پیدا کنند و از طرفی با این توجیهات فرضیه خود را قدرت بیشتری دهند.
اما فيلولائوس تعریف هارمونی را این طور بیان میکند: “چيزهايى كه بى شباهت، بدون نسبت و بدون اندازه با يكديگر تركيب شده اند به نحو ضرورى بوسيله هارمونى به يكديگر می پيوندند. “ بجاست اگر یک بار دیگر همین جمله فیلولائوس را با دقت بیشتری بخوانید تا قدرت واقعی هارمونی را بهتر درک کنید، دقت داشته باشید با این تعریف هارمونی در چیزهای بی شباهت و بدون نسبت به هم، منجر به ایجاد هماهنگی در آنها میشود.

فیثاغورثیان هارمونى صدا را صرفاً به عنوان تجلى اى از هماهنگى عمیق و به عنوان بيانى از نظم درونى در ساختار همان اشيا بررسی کردند؛ در اين خصوص، آنها اثبات كردند كه در صداهاى برخاسته از سازهاى موسيقى نظم و ترتيب رياضى وجود دارد زيرا مشاهده كردند كه صداى سيم ها به طور هماهنگ با درازاى آنها مطابقت میکند و از آنجا که اين صداهاى توليد شده هنگامى خوش آهنگ و موزون است كه بين سيم هاى آنها یک سری نسبتهای عددی برقرار باشد؛ به این صورت که مثلآ اگر این نسبت عددی بین طول سیمها، يك دوم شد، در اين حالت، يك اكتاو (Octave) توليد مى گردد و همچنین دیگر روابطی که هنوز هم برای نسبتهای فرکانسی و طول سیمهای مختلف مورد استفاده هستند.

توجه کردید که چطور فيثاغوريان از پديدار مرموز هارمونى با اصطلاحات نسبت، اندازه و عدد سخن گفتند و دريافتند كه هارمونى به مشاركت نسبت هاى رياضى وابسته است!

نباید از نظر دور داشت که كشف اين پديده بسيار مهم، به بركت هنر موسيقى انجام گرفت. تفسير رياضى از موسيقى موفقيت بزرگى در ساختمان هندسى اين مكتب بود، در حقیقت حاصل انديشه فيثاغورس و پيروانش را به هيچ وجه نمى توان بى اهميت و كوچك شمرد؛ چرا که همین تفکرات پایه ها و اصولی شدند برای ورود و پیشرفت در علم.

در تصویر زیر میتوانید برخی از آزمایشات ساده فیثاغورثیان که منجر به کشف فرمولهای پایه ای در فیزیک شدند را مشاهده کنید؛ میتوانید نوع آزمایشها و فرمولها و روابط مربوط به آنها را حدس بزنید؟

اگر به بحث از ابتدا یک نگاه اجمالی داشته باشید متوجه خواهید شد که از فلسفه داریم به سمت بیان ریاضی میرویم؛ حال چنانچه یک کتاب ریاضی (به طورخاص مباحث آنالیز ریاضی - درس مورد علاقه من - كه ديدگاهي موشكافانه و تحليل گرا را در فرد ايجاد ميكند) را باز کنید، کلماتی را مشاهده خواهید کرد، نظیر: اعداد هارمونیک ، تابع هارمونیک، دنباله هارمونیک، سری هارمونیک، فرم هارمونیک، مباحث همولوژی، لگاریتمی و ... حتمآ متوجه شدید که همه این موارد بدنبالشان کلمه"هارمونیک" دارند و نوعی تناسب و نظم یا یک روند مشخص یا قانون خاص - اما نه قاعدتآ مربوط به هم - درهرکدام از این بخشها بچشم میخورد؛ در همینجا میتوان به تعریف معنی کلمه"هارمونی"رجوع کرد و دلیل آن را استنباط نمود .

در واقع اگر مایل باشید روی بخشهای ریاضی تداخل امواج مطالعه داشته باشید، باید به مباحث آنالیز هارمونیک (harmonic analysis ) در ریاضیات توجه کنید. این مبحث (آنالیز هارمونیک) یکی از مباحث شاخص و پرکاربرد ریاضی و تکنولوژی بوده و شامل گروهای توپولوژی، سریهای فوریه و مانیفولد طیفی (Isospectral Manifolds )میشود.

اگر با مباحث ریاضیات کاربردی تا حدودی آشنایی داشته باشید، میدانید معمولآ از این رشته جدای از کار در بسیاری از مباحث مهندسی، اصولآ برای کارهای بنیادی روی پردازش و تکنولوژی صدا، مهندسی پزشکی و مکانیک کوانتوم مورد استفاده قرار میگیرد.
اينجاست كه علم زياضيات از حالت تئوري خارج ميشود و به صورت عملي حتي با هنر هم آميخته ميشود و تفاوت خود را با ساير علوم اثبات ميكند. به عكس عالم هنر هم با تكيه براصولي پايدار ؛ لطافت وزيبايي خود را با منطقي مستتر و هدفمند در ژرفاي احساس درهم مي آميزد و حاصل تاثير عميقي است كه انسان را شيفته خود ميكند.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوست دانشمندم "افشين"؛ در تكميل اين بحث كامنتي ارزشمند نگاشته بود ، كه حيفم آمد فقط در قالب نظر و كامنت بماند؛ لذا نظراش را عينا"از قول خودش به انتهاي مطلب اضافه ميكنم:

"ریاضی ابزار محکم، زیبا و بلامنازع بیان هارمونی هاست. چه هارمونی اصوات چه هارمونی طبیعت. همانطور که میتوان منحنی شدت زمان تک نت پیانو یا ویلون را با تبدیل فوریه به شدت فرکانس برد و اجزا آن را تحلیل نمود میتوان ارتباط شدت مکان نقاط تصویری را به فضای فرکانسی برد و بررسی نمود. ریاضی، موسیقی و زمین و آسمان و زیست شناسی و حیات را در می نوردد و روزی راز طبیعت و تمام هارمونی های آن را آشکار می سازد و یکی بودن و از یک جنس بودن همه را به اثبات می رساند. ولی نکته ای در اینجا وجود دارد و آنهم پیچیدگی روابط طبیعی و به قولی سمفونی طبیعت است. اینجاست که شاید سخن فیلالائوس بیشتر نمایان گردد یعنی نتهایی که ممکن است با یکدیگر تناسب خاصی نداشته باشند ولی در کنار هم سمفونی زیبایی را تشکیل دهند. البته این اجزا حتماً ارتباطی ریاضی کاملی دارند ولی ما هنوز به آن آگاه نیستیم همانطور که به خیلی رازهای دیگر طبیعت آگاه نمیباشیم. مقصود از بیان این نکته این بود که با وجود ارتباط یک به یک بین ریاضی و موسیقی بایستی در اندیشه به هر کدام استقلال فکری داشت و آزاد و فارغ از این ارتباط در هر کدام گام برداشت. علم و هنر دو صورت مختلف بیان هارمونی ها هستند و وظایف متفاوتی دارند. یکی آنالیز است دیگری سنتز، یکی جزئیات یک کل را مشخص میکند دیگر از جمع اجزا به کل کامل میرسد. یکی دلیل منطقی وجودمان را بیان میکند دیگری نتیجه وجودماست. یکی ابزار است دیگری همراه. یکی کمک به درک طبیعت میکند دیگری کمک به درک فراتر از آن کمک به درک عشق. یکی گوشی را میسازد که بتوان دیگری را گوش کرد.

سخن در این باره زیاد است. دوستان را به بحثهای هایزنبرگ و دوستانش درمورد علم و هنر در کتاب جزء و کل هم دعوت میکنم."